آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

69.و بالاخره شمال

1392/1/4 12:35
نویسنده : مامان آرام
132 بازدید
اشتراک گذاری
ازهمين تريبون اعلام ميكنم غلط كردم! عمرا ديگه تو عيد نميام شمال!!! ديروز ساعت ١١:٣٠ بالاخره راه افتاديم ... اولش رفتيم سر جاده چالوس و ١ ساعت و نيم بلكم بيشتر معطل شديم ... تصميم بر اين شد كه بريم جاده رشت ... خلاصه كه ساعت ١٢ شب!!! رسيديم كلارآباد چون همه پيش خاله نرگس اينا بودن ... نيم ساعت سه ربع بعدشم رفتيم تنكابن باز! خلاصه كه اجدادمون رو زيارت كرديم. خاله زرى و خاندان هم اومدن اينجا ... هيچي ديگه فقط قصدم اين بود كه بگم رسيديم بالاخره! اينم نوشتم كه بعدا باز تو عيد هوس شمال نكنم!
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

زهرا
5 فروردین 92 11:37
وای آرام جون !

خدا رو شکر که به سلامت رسیدین گلم ...

من که هیچوقت تو عید مسافرت نمیرم ,چون از این شلوغی کلافه میشم ...

مسافرت فقط 20 فروردین به بعد یاااااااا تو پاییز !

ان شاالله که اونجا بهتون حسااااااااااااابی خوش بگذره .

کلی عکس بگیر از آمیتیس و بذار برامون !


یاسی منم هیچوقت شمال نمیرفتم ... شیراز و یزد و اینا رفته بودم شلوغ بود ولی خوب قابل تحمل ولی شمال واویلا بود! مرسی دوستم
فرناز مامی علی
6 فروردین 92 1:18
دختر جان اینهمههههههههه ساعت با بچه چه کردی تو ؟؟؟؟؟؟؟


هیچی هر چند ساعت یکبار بغلش میکردم که تو صندلی خسته نشه ... ولی در کل بجز برگشتنه اذیت خیلی زیاد نکرد ولی برگشتنه همه رو جبران کرد:دی